به یک فروشگاه می‌روید. دو فروشنده در مغازه هستند. یکی از آن‌ها خیلی خوش‌تیپ و خوش‌قیافه است، دیگری بدلباس و آشفته. احتمالا فروشنده بدلباس، به خاطر میزان دانش فنی‌ای که دارد استخدام شده، نه به خاطر ظاهر جذابش.

نسیم طالب از روزهایی می‌گوید که در بانک سرمایه‌گذاری کار می‌کرد. آنجا پر بود از آدم‌های کرواتی که مشاوره‌هایی بی‌معنا می‌دادند.

نکته بسیار مهم این است که مشاور، اگر اشتباه کند چه اتفاقی می‌افتد؟ نسیم طالب باور دارد که هیچ‌کس نباید هیچ توصیه‌ای بکند، مگر در ضرر و زیان توصیه‌های خود شریک باشد.

مثلا هیچ‌کس نباید دارویی را به دیگران توصیه کند، مگر در صورت توصیه اشتباه پای خودش گیر باشد.

داروخانه به شما داروی بدون نسخه نمی‌فروشد. او اصرار دارد که این دارو خطرناک است و حتما باید یک پزشک برایتان نسخه بنویسد. اما اگر همین فروشنده را در یک سوپرمارکت استخدام کنید، از فروش سیگار به شما امتناع نخواهد کرد. او نگران سلامتی شما نیست. بلکه در داروخانه، بیشتر پوست در بازی دارد.