احمد فرهادي


بسيار شايسته است تا در باب مفهوم توليد ملي اندکي بيشتر تامل ورزيم. اين تامل دو حسن دارد؛ نخست آنکه گمان نبريم که مفهوم توليد ملي تنها محدود به سال 91 است و با پايان اين سال اين مفهوم هم رنگ وبوي تاريخي بيابد و پس از آن فقط در حد عنوان از آن ياد شود و دو ديگر آنکه مفهوم عظيم و مهم توليد ملي را از مفهوم داخلي سازي جدا کنيم و گمان نبريم که با داخلي سازي کالاها توانسته ايم از عهده مفهوم بسيار مايه دار توليد ملي به درآيم.
ابتدا بايد بگويم که فرق است بين توليد ملي و داخلي سازي، توليد ملي برآيند انديشه و فکر فرد يا افرادي است که در توليد خدمت يا کالايي جديد يا در توسعه خدمت يا کالايي قبلي تر مي کوشند. با اين ترتيب و با اين پيش فرض توليد ملي ممکن است در جغرافياي يک کشور باشد يا ممکن است فراتر از جغرافياي کشوري انجام شود. در اينجا چيزي که مهم است ايده و انديشه توليدمحوري است که توسط مردمان سختکوش کشوري ايجاد يا توسعه داده شده است. اما داخلي سازي مفهوم ديگري دارد. در داخلي سازي توليد کنندگان مي کوشند ايده يا کالايي را که توسط ديگران و در فراتر از مرزهاي جغرافيايي آن کشور توليد شده، با توسل به روش هايي نظير مهندسي معکوس دوباره بسازند. بنابراين تفاوت بنيادين اين است که توليد ملي به جغرافياي خاصي محصور نيست، بلکه به انديشه و خلاقيت مردماني که در يک جغرافيا زندگي مي کنند منوط است و حال آنکه داخلي سازي بر عکس محدود و محصور به جغرافياست نه به ايده و انديشه مردمان آن جغرافيا. بنابراين نبايد دور از ذهن باشد که توليد ملي مردماني در وراي مرزهاي آنان صورت بگيرد. از همين تفاوت مي توانيم راه به تفاوت ديگر هم ببريم و آن اينکه توليد ملي به هويت سازي و مليت سازي بين اقوام و فرهنگ هاي مختلف کمک شاياني مي کند. اما داخلي سازي در اين مسير خيلي موثر نيست، علت هم روشن است وقتي که مردماني سختکوش خدمت يا کالايي نو ارايه مي کنند همين باعث ارتقاي روحيه آنان و به هم پيوستگي بيشتر آنان مي شود تا آنکه همان مردمان از سر ناچاري و براي رفع پاره اي از نيازمندي هايشان بروند و کالايي را داخلي سازي کنند. البته قصد ما اين نيست که بگوييم داخلي سازي روش ناپسندي است، بلکه مي خواهيم ذهن را به امر مهم تري هدايت کنيم و آن اينکه توليد ملي جايگاه و اعتباري فراتر از توليد و صنعت دارد. با توليد ملي است که چيزي براي ما مي شود نه با داخلي سازي. با توليد ملي است که اعتبار ملتي فراتر از مرزهاي آن مي رود نه با داخلي سازي. اين توليد ملي است که معرف مردم يک سرزمين است.
اجازه دهيد با ذکر مثالي موضع را بازتر کنم: فرض کنيد نمايندگان کشورهاي مختلفي دور يک ميز بزرگي جمع شده اند، اين نمايندگان زبان همديگر را هم نمي فهمند اما قرار است با علايمي خودشان را به هم معرفي کنند. نماينده ژاپن دست در کيفش مي برد و چند برند معروف ژاپني مثل سوني، تويوتا، پاناسونيک و... را روي ميز مي گذارد. با نشان دادن همين چند برند معروف در واقع او خودش را معرفي کرده است، گفته است که ژاپني کيست؟ چه مي سازد و سازه او چه آوازي دارد. اينها در حقيقت همان توليدات ملي ژاپن هستند. همه افراد ديگري هم که در اين جلسه حضور دارند با همين چند نشاني او را مي شناسند و در موردش قضاوت مي کنند. که او چه ميزان انرژي را صرف کرده است و سودمندي کالاهايش چيست و... نوبت به نماينده آلمان مي رسد، او نيز دست در کيفش مي کند و برندهاي بنز، بي ام دبليو، بوش و... را نشان مي دهد و او هم توسط جمع بازشناسي مي شود. نمايندگان ديگر کشورها در سراسر دنيا اين محصولات را مي شناسند و بدين ترتيب او خودش را به دنيا معرفي مي کند. نماينده کره هم سامسونگ و ال جي و هيونداي و کيا را نشان مي دهد و ديگران به سرعت او را مي شناسند. علت اين سرعت در شناسايي آنها چيست؟ علت همان توليدات ملي آنهاست، توليداتي که دامنه نفوذشان تا کوچه پس کوچه هاي دنيا نفوذ کرده. اما فرض کنيد يک ايراني هم دور اين ميز باشد او بايد چه چيزي را به عنوان معرفي خودش رو کند؟ به طوري که در تمام کوچه پس کوچه هاي دنيا او را بشناسند، نشان خودروساز ملي اش! نشان محصولات نساجي اش! نشان نفتش! راستي نشان نفتش چيست؟ نظير اين فرآورده خام را دور اين ميز خيلي هاي ديگر هم دارند. حتي بعضي از کشورهاي دوروبر خودمان چيزهايي براي ارايه دارند، مثلانماينده ترکيه مي تواند به پوشاک و منسوجاتش بنازد و علايمي را نشان دهد که توسط بقيه باز شناسي شوند. پس مي توانيم اينگونه بگوييم که توليد ملي، مي تواند در خارج از مرزهاي کشور و به دست ديگران هم توليد شود، اما برآيند آن نام و نشان و سود ثمر آن به ملتي تعلق خواهد داشت که با سختکوشي آن کالايا خدمت را ايجاد کرده و به اين وسيله خود را به جهانيان معرفي کرده اند.
و امانظام صنعتي ما در مسير واقعي توليد ملي:
• چقدر کوشيده تا بستري براي توليد ملي و نه ساخت داخل فراهم آورد؟
• به چه ميزان از ايده هاي بکر برآمده از دانشگاه در راستاي توليد ملي حمايت شده است؟
• کدامين توليد ما در کوچه پس کوچه هاي دنيا معرف توليد ملي ايران است؟
در پاسخ به اين سوالات است که صفت صنعتي ما ايرانيان مشخص مي شود. به راستي صنعت ما چگونه صنعتي است؟ صنعتي با قابليت توليد ملي يا صنعتي متکي به شيوه داخلي سازي؟