بازي با صادرات به چه قيمتي؟
بازي با صادرات به چه قيمتي؟
نويسنده: عباس وطن پرور*
از هزاران سال پيش موضوع توليد در بين اقوام مختلف اهميت فراوان داشت تا بتوانند امنيت و رفاه خود را تضمين كنند و با پيشرفت ارتباطات و تعاملات، اقتصاد صادرات محور تنها شرط اوليه حفظ و افزايش رونق، رفاه و امنيت جوامع به شمار رفته و مي رود.
ولي از آنجا كه اقتصاد در ايران هميشه يك اقتصاد متكي به فروش نفت بوده و هست، در نتيجه آنچنان كه شايد و بايد، توليد چه در عرصه كالاو چه در ميدان خدمات مختلف مورد توجه نبوده و در نتيجه صادرات در ايران صرفا نوعي خام فروشي بود. تا اينكه در چند دهه اخير برخي از دلسوزان كشور روزنه هايي به سمت توليد و خدمات صادراتي باز كردند و با وجود كارشكني هاي نظام اداري غيرمسوول، تلاش فراواني صورت پذيرفت.
اما اقتصاد نفتي و نبود مديريت شايسته و برنامه ريز، همواره باعث مي شد كه دولت هاي مختلف براي گذران امور خود از يك سو، و براي جلب رضايت توده عوام از سوي ديگر، دلارهاي حاصل از فروش نفت را به بازار تزريق كند و راه را باز كند تا اين دلارها در ساده ترين مسير يعني واردات مصرف شود تا جامعه كمتر با كمبود مواجه و از بروز نارضايتي جلوگيري شود.
اما برنامه ريزان ما غافل از آن بودند كه اقتصاددانان و برنامه ريزان ديگر كشور ها سال هاست كه فكر و تلاش كرده و توانسته اند نقاط ضعف و گلوگاه هاي اقتصاد ديگر ملل را مطالعه كنند و براي تسلط بر آن جوامع برنامه هاي توليد صادراتي تدوين كنند.
شايد بي راه نباشد كه به عنوان مثال از توليد و صادرات مهر، تسبيح، جانماز و حتي چاپ قرآن در چين نام برد كه اساسا كشوري دين شناس و خداشناس نيست، ولي محصولات مذهبي اش در تمام كشورهاي اسلامي حتي شهر مكه به وفور وجود دارد و اگر به رم و واتيكان سري بزنيم، با انواع مجسمه هاي مصلوب شدن حضرت عيسي و متولد شدن ايشان و... مواجه مي شويم و در فروشگاه طبقه سوم برج ايفل پاريس هم انواع ماكت هاي برج ايفل و نماد هاي تاريخي فرانسه را مي بينيم و در همين تهران خودمان و در داخل فروشگاه هاي صنايع دستي هزاران مدل از ماكت و مدال و جاسوييچي برج ميلاد و ميدان آزادي گرفته تا گردنبد اهورا مزدا و ديگر نمادهاي ايراني را خواهيم يافت، چرا؟ چون مدير اقتصاددان نداشته ايم و نداريم.
در تركيه دولت براي صادرات اولويت هاي عملي فراواني قائل است: تا جايي كه براي ايجاد نفوذ استراتژيك دست به ساخت اتوباني از مرز خود تا قلب بغداد مي زند تا كاميون هايش به راحتي رفت و آمد كند، ولي سري به جاده مريوان تا مرز باشماق بزنيم تا تفاوت را درك كنيم.
حال با اين اوصاف به اينجا رسيده ايم كه ديگران به خوبي نبض ما را در دست دارند، تا ديروز از خواب خرگوشي مديران ما بهره برداري كردند و ريشه هاي توليد ما را زدند و به وابستگي بيشتر ما دامن زدند و امروز از همين وابستگي ما به صادرات آنها استفاده مي كنند تا اهداف سياسي خودشان را به كرسي بنشانند و باز هم ما غافليم و هرچه بيشتر با صدور انواع بخشنامه هاي غلط و تحليل نشده بر تخريب توليد ادامه مي دهيم.
جامعه به يك جامعه مصرفي صرف تبديل شده و سهم سرانه افراد در تامين نيازهاي روزمره زندگي خود به صفر رسيده است. در حالي كه هنوز در چين شاهديم كه دولت با ارج نهادن و تكيه بر سنت هاي تاريخي خود اجازه نمي دهد فرهنگ تاريخي جامعه رسوم خود را فراموش كند و براي همين من ديده ام كه مادر يكي از دوستان قديمي من كه پرفسور در رشته مهندسي صنايع سنگين است و خانواده از امكانات مادي بسيار بالايي برخوردار هستند- ايشان هفته قبل براي طرح هاي در دست اجرا، ميهمان فولاد مباركه اصفهان بود - براي عروسش با دست كفش دوخته است تا در عيد چيني ها به عروسش هديه كند، از كاشتن گوجه فرنگي و سيب زميني و بادمجان و.... بگذريم. ولي مديران ما چه كردند؟
دولت براي رفع كمبود ارزي خود، صادرات غيرنفتي را نشانه رفته است و مانند هميشه غافل از آن است كه دولت وقتي شريك عاقلي براي بخش توليد و صادرات است كه از سودآوري بيشتر آن حمايت كند: وگرنه توليد زيانده كه آينده يي نخواهد داشت.
بيش از 20 سال تلاش شده كه بتوانيم صادرات خود را هم تراز واردات كنيم. هر چند در عالم واقعيت هنوز راه بسيار داريم، ولي نبايد همين دستاوردهاي تحصيل شده را با سياست هاي نسنجيده تخريب كرد. جلوگيري از صادرات پسته، با شعار حمايت از پسته شب عيد تخريب زيرساخت هايي است كه طي ساليان متمادي تحقق يافته و اين شعار و سياست دقيقا هم راستاي شعارهاي گذشته است كه پول نفت را صرف واردات سيب و پرتقال شب عيد كردند تا باغدارها را خانه خراب كنند و اثر آن را در بخش آگهي هاي برخي روزنامه ها مي توان يافت كه تمام زمين هاي كشاورزي شمال كشور را به ناچيزترين مبلغي مي فروشند تا ويلاسازي كنند، همين كاري كه در 20 سال پيش اتفاق افتاد و در يك شوك تبليغاتي تمام زمين هاي زير كشت چاي را تخريب كردند تا كيوي بكارند، امروز نه اثري از چاي ايراني مانده و نه كيوي بعد انقلاب برايمان ارمغاني آورد.
اقتصاد يك كشور بازيچه نيست كه امروز به دست كساني سپرده مي شود كه حتي تجربه اداره يك بنگاه كوچك و متوسط را نداشته اند، «اقتصاددان با اقتصاد خوانده» فرق بسيار دارد و براي همين است كه روزي كه براي شركت در يك ميزگرد در حوزه كار و اشتغال مرا به دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه دعوت كردند، در كمال حيرت ديدم در مسير پله ها فقط عكس اقتصاددانان خارجي را زده اند، زيرا ما در كشورمان جز دنباله روي محض از تئوري هاي ديگران آن هم به شكلي كاملامتضاد با شرايط اقليمي و فرهنگي و حتي نصفه و نيمه كار ديگري نكرده ايم. امروز در حالي دولت دست به محدودسازي صادرات مي زند كه در بسياري از زمينه ها امكان استفاده داخلي از آنها وجود ندارد. به عنوان نمونه سنگ آهن توليدي در داخل بيشتر از ميزان مصرف داخلي است. بر همين اساس طرح هاي جديد به گونه يي اجرا شده كه سنگ آهن توليد شده آنها فقط برمبناي شرايط كارخانه هاي مقصد است. حال اگر اين شركت ها نتوانند به علت محدوديت هاي صادراتي و ارزي كالاي خود را صادر كنند، چه نتيجه مثبتي عايد كشور خواهد شد؟ما طي ساليان گذشته در بسياري از امور اقتصادي در جهت عكس جامعه جهاني و عقل و منطق علمي حركت كرده ايم و مديران ما پس از هزاران سال سعي كرده اند كه خود چرخ را اختراع كنند و امروز شاهد نتايج آن هستيم، صدها ميليارد دلار نفت فروختيم و چه كرديم؟ حال اگر به بهانه تامين ارز با همين صادرات مختصر و ضعيف به بهانه هاي مختلف مانند سفره شب عيد مردم بازي كنيم، دنيا براي ما توقف نمي كند و همين بازار اندك موجود را هم از دست مي دهيم كه نتيجه يي جز بيكاري، افزايش ناهنجاري هاي اجتماعي و.... نخواهد داشت، به هوش باشيم.
علامه جعفری: خدایا تو را سوگند به عظمتت در این دار دنیا که جایگاه بده و بستان و معامله است موفق بفرما که ما مغبون نشویم آنچه که می گیریم بیارزد در مقابل آن سرمایه الهی حیات که از دست می دهیم