• سبد سهام متنوع؛ کاهش ریسک یا سود؟!
  • شاهین یاسمی

  • «وارن بافت» می‌گوید: «تنوع‌بخشی، محافظی در برابر نادانی است و برای آن‌ها که می‌دانند چه کنند، سبد متنوع هیچ معنایی ندارد.»
    تصورات عام درباره یک موضوع خاص معمولا بی‌محتوا است ولی همین تصورات بی‌محتوا اگر خیلی مورد توجه قرار گرفته و تکرار شوند، تقریبا همه تحت‌تاثیر قرار گرفته و آن‌ها را درست می‌پندارند. شما این تصورات را تقریبا هر روز از تحلیلگران، کارشناسان سرمایه‌گذاری و کارگزاران بازار سرمایه می‌شنوید ولی هنگامی که از آن‌ها می‌خواهید تا تنوع‌بخشی را برای شما توضیح دهند، متوجه خواهید شد که آنچه در زیربنای این مکتب از مدیریت سرمایه قرار دارد، ترس و فرار از ریسک است. البته ترس از ریسک، ترسی معقول است؛ یعنی ترس از دست دادن پول که همان زیر پا گذاشتن اولین قانون ورود به سرمایه‌گذاری است. اما معمولا سرمایه‌گذاران خبره از ریسک هراسی ندارند، زیرا به شدت از آن اجتناب می‌کنند. این ترس ناشی از تردید در نتیجه سرمایه‌گذاری است و سرمایه‌گذار خبره تنها زمانی دست به معامله می‌زند که دلایل محکمی مبنی بر رسیدن به نتیجه دلخواهش در دست داشته باشد. اما برخلاف سرمایه‌گذار خبره، پیروان عام نظریه تنوع‌بخشی، ماهیت ریسک را درک نمی‌کنند و باور ندارند که می‌توان به طور همزمان از ریسک اجتناب و منفعت کسب کرد. پس باید به این نکته توجه کرد که تنوع‌بخشی در سبد سهام در عین حال که ریسک را کاهش می‌دهد، از میزان سود نیز می‌کاهد!
    برای درک بهتر این موضوع دو پرتفوی سهام را با هم مقایسه کنید. پرتفوی اول شامل صدها سهام متنوع و دیگری تنها بر پنج نوع سهام متمرکز است. در صورتی که قیمت یکی از سهام پرتفوی اول که تنوع‌بخشی در آن صورت گرفته، دو برابر شود، ‌ارزش کل سهام پرتفوی اول تنها یک‌درصد افزایش می‌یابد. در حالی که در پرتفوی دوم که متمرکز است، دارایی سرمایه‌گذار ۲۰‌درصد افزایش می‌یابد. بنابراین سرمایه‌گذاری که از روش تنوع‌بخشی استفاده کرده، برای آن‌که به چنین سودی دست یابد، باید ارزش 20 سهام از پرتفوی سهامش، دو برابر شود یا یکی از آن سهام باید دو‌هزار‌درصد ارزش افزوده داشته باشد. حال، تصور می‌کنید کدام یک آسان‌تر است؟ شناسایی یک نوع سهام که احتمالا قیمت آن دو برابر می‌شود، یا شناسایی ۲۰ نوع سهام که احتمالا قیمت آن‌ها دو برابر می‌شود؟ پاسخ کاملا واضح و مبرهن است؛ این‌طور نیست؟
    البته باید در نظر گرفت که اگر ارزش یکی از سهام پرتفوی اول که تنوع‌بخشی در آن لحاظ شده، به نصف کاهش یابد، دارایی خالص آن سرمایه‌گذار فقط 5/2‌درصد کاهش می‌یابد. در حالی که اگر چنین اتفاقی در مورد پرتفوی دوم رخ دهد، سرمایه‌گذاری که از روش متمرکز پیروی کرده، با سقوط ۱۰‌درصدی سرمایه خود مواجه می‌شود.
    سرمایه‌گذار حرفه‌ای وقت و انرژی خود را صرف یافتن رویدادهایی با‌ درصد احتمال بالا می‌کند که معیارهای او را در بر داشته باشد. هنگامی که یکی از این رویدادها را می‌یابد، می‌داند که ریسک از دست دادن سرمایه، کم است و هیچ‌گونه ترسی از ریسک وجود ندارد که مانع از اقدام او شود. از سوی دیگر یافتن رویدادهایی که از احتمال بالایی برخوردارند، دشوار است. چه کسی می‌داند که او چه هنگام رویداد بعدی را می‌یابد؟! سرمایه‌گذار حرفه‌ای متمرکز است، چراکه پرتفوی سهامش متمرکز است و او تمام انرژی‌اش را بر تشخیص سرمایه‌گذاری صحیح معطوف می‌کند. به هر حال، تمرکز، علت نیست بلکه نتیجه است. سرمایه‌گذار حرفه‌ای عمدا اقدام به داشتن تعداد محدود و متمرکز سهام در پرتفوی‌اش می‌کند و در‌واقع این روش سرمایه‌گذاری او است.
    هنگامی که حرفه‌ای‌ترین سرمایه‌گذاران جهان یعنی «وارن بافت» و «جورجی شوارتز» اقدام به خرید سهامی می‌کنند، خرید بزرگی را انجام می‌دهند. عبارتی در تالار وال‌استریت وجود دارد مبنی بر اینکه: «معامله در بازار خرس (بازار نزولی) باعث کسب پول می‌شود، معامله در بازار گاو‌ (بازار صعودی) باعث کسب سود می‌شود، اما خوک‌های طماع همیشه سلاخی می‌شوند.» به نظر «مارک تایر» این عبارت باید به این صورت اصلاح شود: «خوک‌هایی که نمی‌دانند چه می‌کنند، سلاخی می‌شوند.»