متنوع‌سازی شرکتی و گزارشگری مالی با رویکرد استاندارد حسابداری

*فاطمه دادبه

**سید‌محمد باقرآبادی

متنوع‌سازی شکلی از استراتژی شرکتی برای شرکت‌هاست که بسیاری از مدیران برای بهبود عملکرد شرکتشان از آن استفاده می‌کنند. شرکت‌ها از نظر تنوع فعالیت و تنوع جغرافیایی متفاوت از هم می‌باشند. بعضی شرکت‌ها فاقد هرگونه تنوع بوده و برخی دیگر متنوع شده‌اند که این تنوع از دو بعد بررسی می‌شود:

الف) متنوع‌سازی جغرافیایی که در آن شرکت دارای شعب گوناگون بوده و در شهرها و کشورهای مختلف فعالیت می‌کنند. در واقع هر قسمت جغرافیایی جزیی قابل تفکیک از واحد تجاری است که به ارائه محصولات یا خدمات در منطقه جغرافیایی مشخصی مشتمل بر یک منطقه یا مناطق جغرافیایی دیگر اشتغال دارد و دارای مخاطره یا بازده‌ای متفاوت از اجزایی است که در سایر مناطق جغرافیایی فعالیت می‌کند. با توجه به تعریف استاندارد حسابداری شماره 25 عوامل زیر باید در تشخیص قسمت‌های جغرافیایی در نظر گرفته شود: الف) تشابه شرایط اقتصادی و سیاسی، ب) روابط بین عملیات در مناطق جغرافیایی مختلف، ج) مجاورت عملیات، د) مخاطرات خاص ناشی از عملیات در مناطق مشخص، ه) مقررات کنترل ارز، و) مخاطرات نوسانات ارزی.

ب) متنوع‌سازی تجاری که طی آن شرکت از نظر فعالیت دارای تنوع بوده و در دو یا چند بخش مختلف از بازار فعالیت می‌کند و هر قسمت تجاری جزیی قابل تفکیک از واحد تجاری است که یک محصول یا خدمت یا گروهی از محصولات یا خدمات مرتبط را ارائه می‌کند و دارای مخاطره و بازده‌ای متفاوت از سایر قسمت‌های واحد تجاری است. با توجه به تعریف استاندارد حسابداری شماره 25 عوامل زیر باید در تعیین محصولات و خدمات مرتبط در نظر گرفته شود: الف، ماهیت محصولات یا خدمات، ب) ماهیت فرآیندهای تولید، ج) نوع یا طبقه مشتریان برای محصولات یا خدمات، د) روش‌های توزیع محصولات یا ارائه خدمات و ه) ماهیت مقررات مربوط برای مثال مقررات بانکی و بیمه‌ای.

متنوع‌سازی افزایش سودآوری را از طریق حجم فروش بیشتر که از طریق محصولات جدید و بازارهای جدید به دست آمده است، جست‌وجو می‌کند.

انتخاب استراتژی تنوع مستلزم پاسخگویی به دو سوال زیر می‌باشد:

الف) جاذبه صنعتی که قرار است به ما ملحق شود، چگونه است؟

ب) آیا این شرکت می‌تواند یک مزیت رقابتی با صنعت جدید پایه گذاری کند؟

عوامل زیادی است که می‌تواند در ارتباط با ورود یک شرکت به کار صنعتی جدید دخیل باشند؛ اما تنوع در کار یک شرکت را می‌توان توسط امکان سودرسانی بالای آن صنعت یا توانایی آن شرکت برای ایجاد مزیت رقابتی در صنعت جدید توجیه كرد.

متنوع‌سازی می‌تواند در سطح یک واحد کسب و کار یا در سطح شرکتی روی دهد. در سطح یک واحد کسب و کار، متنوع‌سازی احتمالا به یک بخش جدید از یک صنعت که کسب و کار در حال حاضر در آن فعال است، گسترش یابد. در سطح شرکتی معمولا ورود به کسب و کار، خارج از حوزه موجود در هر واحد کسب و کار، مد نظر است. متنوع‌سازی قسمتی از چهار استراتژی رشد اصلی بیان شده توسط ماتریس محصول- بازار آنسوف است.

آنسوف اشاره کرده است که استراتژی متنوع‌سازی صرف نظر از سه استراتژی دیگر قرار دارد. سه استراتژی اول به دنبال منابع تکنیکال، مالی و کالا برای استفاده خط اصلی تولید هستند؛ در حالی که متنوع‌سازی معمولا به یک شرکت برای تحصیل مهارت‌های جدید، تکنیک‌ها و منابع و امکانات جدید نیاز دارد. متنوع‌سازی ریسکی‌ترین استراتژی از چهار نوع استراتژی ارائه شده در ماتریس آنسوف است و نیازمند دقت در سرمایه‌گذاری در این استراتژی است. ورود به یک بازار ناشناخته با محصولات پیشنهادی ناآشنا به معنای کمبود تجربه در مهارت‌ها و تکنیک‌های جدید مورد نیاز است. بنابراین شرکت قدم در عدم اطمینان بزرگی نهاده است.

مفهوم متنوع‌سازی بستگی به تفسیر ذهنی از بازار جدید یا محصول جدید دارد که باید درک مشتریان به جای مدیران را از آن بازار یا محصول منعکس کند، در واقع محصولات منجر به ایجاد یا تحریک بازارهای جدید می‌شوند و بازارهای جدید نوآوری محصول را ارتقا می‌دهند.

اخیرا یک بررسی تحلیلی از پژوهش‌های متنوع‌سازی دهه‌های گذشته، یک رابطه خطی منفی بین متنوع‌سازی و عملکرد شرکت نشان داده است. گرچه پالیکاز نظر تجربی رابطه عکس را بین متنوع‌سازی و عملکرد نشان داده؛ ولی زمینه‌ای نظری برای وجود رابطه‌ای خطی یا منحنی بین متنوع‌سازی و عملکرد شرکت نشان نداده است. پس از بررسی انگیزه‌های مختلف موافق و مخالف متنوع‌سازی، مولفان بیان می‌دارند که تصمیم‌گیری در خصوص متنوع‌سازی متوسط یا بالا (مثلا ناهمگون) برای عملکرد شرکت در اولویت است. واقعیت آن است که انگیزه‌های مختلف موافق و مخالف متنوع‌سازی، تاثیری مثبت یا منفی تا آنجا که توسط نویسندگان شناخته شده باشد، بر سطح متنوع‌سازی و عملکرد شرکت ندارد. شرکت‌های بزرگ نقش مهمی در اقتصاد کشورها ایفا می‌کنند. این شرکت‌ها معمولا از تنوع بالایی در کسب و کار برخوردارند. توجهات از بیان کردن استراتژی برای واحدهای تجاری تک کسب و کاری به سوی بیان استراتژی برای واحدهای تجاری متنوع شده، تغییر یافته است.آیا متنوع‌سازی شرکتی ارزش یک شرکت را افزایش می‌دهد؟ تجربه ایالات متحده شواهدی را هم دال بر و هم علیه متنوع‌سازی شرکتی در قرن بیستم نشان می‌دهد. در طول دهه 1950 و 1960، متنوع‌سازی یک روند معمول برای بسیاری از شرکت‌های ایالات متحده بود. این روند تا دهه 1980 نیز ادامه پیدا کرد و سپس هنگامی که شرکت‌ها شروع به تخصصی شدن کردند، معکوس شد. در حالی که این روند مثبت از طریق متنوع‌سازی در دهه 1960 افزایش در ارزش شرکت به دلیل متنوع‌سازی را نشان می‌دهد(منجر به افزایش ارزش ناشی از متنوع‌سازی شد) روند معکوس در دهه 1980 کاهش در ارزش شرکت را نشان می‌دهد (منجر به کاهش ارزش ناشی از متنوع‌سازی شد). کاهش یا افزایش ارزش ناشی از متنوع‌سازی از طریق معایب و مزایای ناشی از متنوع‌سازی بیان می‌شود.

استراتژی شرکتی به عنوان «یک تئوری درباره این که چگونه مزایای رقابتی به دست می‌آید» توصیف شده است که بر اساس مفروضات شرکت درباره این که چگونه صنعت ایجاد خواهد شد، است. با دقت بیشتری یک شرکت مفروضات و فرضیه‌هایی را درباره صنعت مشخص می‌کند که احتمال دارد شرکت مزایای رقابتی به دست آورد. برای شرکت دشوار است تا به طور صحیح مفروضات را مشخص کند.

بهترین راه برای یک شرکت اگر به دنبال یک استراتژی خوب است، این است که فرآیند مدیریت استراتژیک را طی کند. فرآیند با ماموریت شرکت آغاز می‌شود. بیانیه‌های ماموریت معمولا کسب و کار شرکت را توصیف می‌کنند و ممکن است شامل ارزش‌های اصلی شرکت و این که چگونه شرکت وارد عرضه رقابت می‌شود، باشند. هنگامی که بیانیه ماموریت منتشر می‌شود که یک شرکت انواع کارها را می‌تواند انجام دهد، آن شرکت یک شرکت تخیلی است.مرحله دوم در فرآیند مدیریت استراتژیک مشخص کردن اهداف شرکت است. این مرحله، مرحله‌ای خاص در شرکت به منظور رسیدن به ماموریت‌هایش است. سومین مرحله در فرآیند مدیریت استراتژیک انجام تجزیه و تحلیل درون سازمانی و تجزیه و تحلیل برون سازمانی است. سرانجام، شرکت آماده انجام انتخاب استراتژیک و انتخاب یک استراتژی در سطح کسب و کار یا استراتژی شرکتی است که مشخص خواهد کرد چگونه طرح‌های شرکت مزایای رقابتی به دست می‌آورند. هنگامی که یک شرکت آماده درگیر شدن در اجرای استراتژی است، سیاست‌ها و رویه‌ها را خواهد پذیرفت، ساختار رسمی سازمانی را گسترش می‌دهد، سیستم کنترل مدیریت و سیاست‌های پرداخت را تنظیم می‌کند.

هنگامی که یک شرکت قادر است ارزش اقتصادی زیادی نسبت به رقبایش ایجاد کند، شرکت مزیت رقابتی دارد. این مزیت ممکن است یک مزیت رقابتی موقتی، برای یک مدت زمان کوتاه یا یک مزیت رقابتی پایدار برای یک دوره طولانی باشد.

شرکت‌هایی که ارزش اقتصادی مشابهی همانند رقبایشان ایجاد می‌کنند به برابری اقتصادی می‌رسند؛ در حالی که شرکت‌هایی که ارزش اقتصادی کمتری نسبت به رقبایشان ایجاد می‌کند، در سطح مزیت رقابتی فعالیت می‌کنند.

دو راه برای اندازه‌گیری مزیت رقابتی شرکت وجود دارد:

(1) بررسی معیارهای عملکرد حسابداری، (2) بررسی معیارهای عملکرد اقتصادی. عملکرد حسابداری از طریق تجزیه و تحلیل صورت‌های مالی با استفاده از نسبت‌های معمول حسابداری مانند نسبت‌های سودآوری، نقدینگی و اهرمی. نسبت‌های شرکت با نسبت‌های میانگین صنعت مقایسه می‌شود تا مشخص شود میانگین عملکرد حسابداری به دست آمده بالاتر یا پایین تر از میانگین عملکرد حسابداری است.

از معیارهای اقتصادی به منظور ارزیابی مزیت رقابتی شرکت شامل هزینه سرمایه‌ای که معیارهای حسابداری آن را ندارند، استفاده می‌شود. یک شرکت سرمایه را از طریق بدهی (سرمایه از طریق بانک‌ها یا دارندگان اوراق قرضه) یا از طریق حقوق صاحبان سهام (فروش سهام) به دست می‌آورد.

هزینه بدهی بهره‌ای است که پرداخت می‌شود و هزینه حقوق صاحبان سهام ناشی از نرخ بازدهی است که شرکت به سهامدارانش پرداخت می‌کند. میانگین موزون هزینه سرمایه به عنوان معیار پایه برای مقایسه عملکرد شرکت با رقبایش است.

اگرچه شرکت‌ها ممکن است از طریق فرآیند مدیریت استراتژیک پیش روند، امکان دارد که شرکت‌ها نیاز داشته باشند استراتژی خود را به دلیل تغییرات در بازار یا فرضیات و نظریه‌هایشان اصلاح کنند. نتایج پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهد که متنوع‌سازی شرکتی باعث بهبود عملکرد شرکت و نیز ایجاد مزیت رقابتی برای شرکت می‌شود.