*****************
طوطی خوش لهجه
*****************

مایه ی حُسن تدارم که به بازار من آیی
...

جانفروش سر راهم که خریدار من آیی

ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم ، باش

تا به دام غزل اُفتی و گرفتار من آیی

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین

همه در حسرتم ای گل ، گه به گلزار من آیی

سپر صلح و صفا دارم و شمشیر محبّت

با تو آن پنجه نبینم ، که به پیکار من آیی

صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن

به کمند تو فتادم که نگهدار من آیی

نسخه ی شعر تر آرم به شفاخانه ی لعلت

که به یک خنده دوای دل بیمار من آیی

روز روشن ، به خود از عشق تو کردم چو شب تار

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آیی

گفتمش نیشکر شعر ، از آن پرورم از اشک

که تو ای طوطی خوش لهحه شکر خوار من آیی

گفت اگر لب بگشایم ، تو بدان طبع گهر بار

شهریارا ....... خجل از لعل شکر بار من آیی